تبليغاتX
دل ربا

دل ربا

باز ترانه

خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)

حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

محرم آمد

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

حضزت عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

یا اباعبدلله

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

یا حسین

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

روزمادر

روز مادر بر همه مادران ایران مبارک

·      تولد حضرت فاطمهء زهرا بر همه ی جوامع شیعه مبارک

·      مادرم دوستت دارم تا آخرین نفسم

·      روز زن بر همهء زنان صبوروپاک دامن مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 خرداد1389ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

تسلیت

سرفصل کتاب آفرينش زهراست
روح ادب وکمال و بينش زهراست
روزي که گشايند در باغ بهشت
مسئول گزينش و پذيرش زهراست
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اردیبهشت1389ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

در انتظار خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

عاشقانه عارفانه بی بهانه

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

Noor dalile tariki bood va sokoot dalile khalvat,tanha eshgh bidalil bood ke to dalil an shodi

***************************

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست…!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد كه چرا خیس نشد

Eshgh kenare ham estadan zire baran nist…! Eshgh in ast ke yeki baraye digari chart shaved va digari hargez nafahmad ke chera khis nashod

***************************

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام…. من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام…. آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام…. در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

Man ghoroob eshghe khod ra dar negahat dideam,man banaye arezooha ra zeham pashideam,anche bayad man befahmam in zaman fahmideam,dar dele khod be eshghe pooche to khandideam

***************************

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

Mehrabani ra dar negahe montazer koodaki didam ke abnabatash ra be darya andakht ta ab shirin shaved

***************************

در صفحه شطرنج زندگي همه مهرهايم مات مهرباني تو شد ومن قلبم را به تو باختم

Dar safheye shatranje zendegi hameye mohrehayam mate mehrabani to shod va man ghalbam ra be to bakhtam

***************************

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه او

Hargah ehsas kardi gonahe kasi anghadr bozorg ast ke nemitavani oo ra bebakhshi bedan ke eshkal dar koochaki ghalbe tost na dar bozorgi gonahe oo

***************************

شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود

Shisheye del ra shekastan ehtiyajash sang nist,in del ba negahi sard parpar mishavad

***************************

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

Hamishe doost dashtam abr basham choon abr oonghadr shahamat dare ke harvaght delesh migire joloye hame gerye kone.

***************************

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

Goftam doostat daram negahi be man kardo goft : chamdta? Dastam rob ala avordamo tamame angoshtaye dastamo neshoonesh dada mama oon be kafe dastam negah mikard ke khali bood

***************************

واسه ي شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي

Vase shekastane ye del faghat ye lahze vaght mikhay ama vase inke az delesh dar biyari shayad hich vaght forsat nadashte bashi

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

غریبه

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اردیبهشت1389ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

چرند

تکرار همه چیز تو دنیا خسته کنندست اما تو مثل نفسی ، که تکرارت تضمین زندگیست.

******************************

نه از قبیله ابرم ،نه از تبار کویرم که بی اجازه بگیرم که بی اجازه بمیرم ،دلم تنگ برات ولی اجازه ندارم که نسیم پرنده سراغی از تو بگیرم.

******************************

گرمی سلام آتش خاطره هاست پذیرا باش گرچه میان من و تو فاصله هاست.

******************************

+ نوشته شده در  شنبه 4 اردیبهشت1389ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

دل ربا

به سیر باغ رفتم باختم من           نظر بر نو گلی انداختم من                                            الهی چشم من شود کور             که دلبر آمدو نشناختم من

+ نوشته شده در  شنبه 4 اردیبهشت1389ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

بی قراری

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

نامردی

يادته يک روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده گفتم اگر بارون نباره چي!!! ؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! از اون روز خيلي گذشته حالا من دارم گريه ميکنم آسمون نمي باره تو هم اون دور ايستادي و به من مي خندي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اردیبهشت1389ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

بون شرح

tulip[1].jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

بدون شرح

26~0.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

 مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روي ماشين خط مي اندازد مرد با عصبانيت چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بيمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟ مرد نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين وچشمش به خراشيدگي كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود ( !دوستت دارم پدر )
(*( Jigar )*)
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 فروردین1389ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

خوش آمدی

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

تقدیم به تنها ترین عزیزم <...>

رفتنت غم را با من تنها گذاشت عطر موهاتو روسینم جاگذاشت دستای من خالی از دستای تو شد دل خوشیهام داشتن عکس تو شد من که دل تنگ خندهاتم من که هروز چشـــــم براهتم توسکوت کوجه ها گوش به زنگ صدای پاتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

سرکاری

نونو پنیرو سبزی بوست کنم بلرزی؟؟؟؟

نونو پنیرو نمک جیگر منی با نمک!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

غم دوری

گر باغم دوریت نسازم چه کنم؟    

                                 بایادتو گر عشق نبازم چه کنم

چون در نظرم توای مایه نازم        

                                گرمن به توای دوست ننازم چه کنم  

                                                                       فدای تو s:f

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

عاشق

تا کی به تمنای وصال تو یگانه               اشکم شودازچهره همچو سیل روانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط صابر  

عشق امانت با ارزشي ست که هر کسي تو قلبش ميزاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت رو از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکوني.

------------------------------------------------------------------------

مي خواستم واسه از دست دادنت گريه کنم ولي ديدم تمام اشکهايم را براي به دست اوردنت ريخته بودم

------------------------------------------------------------------------

هر وقت دل شکستي يه ميخ به ديوار بکوب و هر وقت دل به دست آوردي يه ميخ از ديوار در بيار . اما بدون جاي ميخ هميشه مي مونه.

------------------------------------------------------------------------

هر کس بد ما به خلق گويد ما سينه او نمي خراشيم ماخوبي او بلند گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم.

------------------------------------------------------------------------

مارا يک دل از خوبان جدا نيست .. ولي صد حيف خوبان را وفا نيست .... به دوستان دل سپردن کار سهل است ... زدوستان دل بريدن کار ما نيست ....

------------------------------------------------------------------------

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست .... بين من و عشق تو فاصله اي نيست .... رفتي تو ، خدا پشت و پناهت ..... بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست.

------------------------------------------------------------------------

يا من زنده نيستم ... يا زندگي همين است .... گرزندگي همين است ... بر مرگ آفرين باد .

------------------------------------------------------------------------

چندي است که بيمار وفايت شده ام .... در بستر غم چشم به راهت شده ام .... اين را تو بدان اگه بميرم روزي .... مسئول تويي که من فدايت شده ام ..

------------------------------------------------------------------------

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه ي زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظه زندگيت را برايت ساخته است.

------------------------------------------------------------------------

به چشمانت بياموزکه هر کس ارزش ديدن ندارد.

------------------------------------------------------------------------

دوست داشتن دل ميخواد نه دليل .... دوست دارم از ته دل بي دليل.

------------------------------------------------------------------------

اي خدا من چيزي دارم که تو در عرش کبریای خو نداري منم تو را دارم و تو خود را نداري

--------------------------------------------------------------------------------

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم بترسم وقتي ميگي دوستم نداري؟؟؟

--------------------------------------------------------------------------------

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يکي ديگه رو پيدا ميکني

--------------------------------------------------------------------------------

آسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط صابر   | 

عاشقی

فراموش نکن که تو براي دنيا يک نفر هستي ..... اما اينو خوب بدون که براي يک نفر همه ي دنياش هستي         s:f

                                 =====================

چرا وقتي بارون ميگيره دل آدما ميگيره اما وقتي دل آدما ميگره بارون نمي گيره؟

                                 =====================

اگه يه روز رفتي و ديگه بر نگشتي بهت قول نميدم منتظرت بمونم اما ازت ميخوام هر موقع بر گشتي يه شاخه گل روي قبرم بزاری

                                 =====================

از من پرسيد عشق چيست ؟ گفتم : عطش گفت: آنرا ديده اي ؟ گفتم نه در آن سوخته ام

                                 =====================

گل عشق تو هستم شبنمم باش .... دلم دنياي زخمه مرحمم باش .... ز درد بي کسي قلبم شکسته .... به شهر بي کسي ها همدمم باش

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط صابر   | 

بي وفايي يار

زغم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هركه گويد دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط صابر   |